مؤلف مجهول

241

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

كردند و متفرق « 1 » شدند . حضرت شيخ قدس الله « 2 » سره العزيز به شوق از خلوت بيرون آمد به عزم آنكه هرچه پيش آيد نظر افكند . اتفاقا خردسالى در اقرب زمان ، ارادت قبول كرده بود و به ملازمت آمده . مدت مديد منتظر ايستاده بود كه شيخ بيرون آمد و او را ديد . آن كودك منظور نظر شيخ شد و در همان لحظه به مقصود رسيد . بعد از زمانى ، درويشان كار كرده و رياضت كشيده و زهر مجاهده چشيده كه سالها در اشتياق يك نظر بودند حاضر آمدند . شيخ گفت : اى بىنصيبان ! كجا بوديد ؟ كه نظام الدّين گوى ولايت و چوگان كرامت و نظر عنايت از ميدان « 3 » برد . ناچار شمايان را مطيع و منقاد و فرمان‌بر او بايد بودن « 4 » و او را خليفه بايد شناختن « 5 » و از او نظر بايد يافتن « 6 » كه مرا عمر به آخر آمد . يكى از درويشان آهى سخت بركشيد و گفت : اى پير بزرگوار ! كرم اولياست هيچ امكان « 7 » نيست ، اما در اين ميان يك چيزى هست و او آن است « 8 » كه نظام الدّين يك‌مرتبه خردسالست « 9 » . از عهدهء اين امر عظيم نتواند بر آمدن . شيخ از اين سخن او فهميد كه طمع او « 10 » چيست ، گفت : اى ارقم ! بدانكه آفتاب نظر الهى بر هركه تافت در اوج سعادت زوال نيافت ، اگرچه ذره « 11 » است ، خورشيدوار نور بخشد . چونكه مدت شصت سال خدمت كردى و رياضت بىريا كشيدى ، بقيهء نظر « 12 » تعلق به تو دارد و ترا با وى « 13 » جمع ساختم . دست او را قوى دار و او را تنها فرونگذار و درويشان فرومايه را به « 14 » مدد نظام الدّين به تربيت آر ، و ده روز ديگر حيات مرا غنيمت شمار . اين بگفت و به خلوت خود بازگشت . ده روز قطب بود . در اين ده روز همان دو كس معهود را تربيت كرد . يكى را « 15 » مستحق مرتبهء قطبيت ساخت و ديگرى را مستعد « 16 » خلافت . چون ايام معهود منقضى شد ، وقت چاشت خرد « 17 » در خلوت خود نشسته بود كه مردى به در خلوت او آمد و دستور خواست « 18 » . شيخ گفت : اى مرد خدا ! مصلحت نيست . بازگشت . بعد از زمانى باز آمد و گفت : دستور ؟ آن زمان شيخ دانست كه حال چيست و او كيست . برخاست و در گشاد ، ديد كه اعرابى سبزپوشى ! به مجردى كه شيخ را ديد گفت : السلام عليك يا امين ! شيخ گفت : عليك السلام اى قابض روح امين ! نيك آمدى كه چشم انتظارى در راه بود . تا چند درين كثافت « 19 » خانهء دنيا و مزبلهء نفس و هوا بايد بودن و امانت‌دارى كردن ؟ زياده بر اين امانت‌دارى را طاقت نيست . حضرت عزرائيل عليه السلام

--> ( 1 ) - ب : مستغرق ( 2 ) - ب : - الله ( 3 ) - ب : + سعادت ( 4 ) - ب : فرمان‌بردار او بايد بودند ( 5 ) - ب : بايد شناختند ( 6 ) - ب : بايد يافتند ( 7 ) - ب : امكانى ( 8 ) - ب : اينست ( 9 ) - ب : + كه ( 10 ) - الف : - او ( 11 ) - ب : زره ( 12 ) - ب : عمر ( 13 ) - ب : - و ترا با وى ( 14 ) - ب : - به ( 15 ) - ب : از ( 16 ) - ب : مستحق ( 17 ) - ب : مرد ( 18 ) - ت : خاست ( 19 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافت